1 ! اهل همین كوچه ی بن بست كناری ، كه تو از پنجره اش پای به قلب من دیوانه نهادی . تو كجا؟ كوچه كجا؟ پنجره ی باز كجا؟ من كجا؟ عشق كجا؟ طاقت آغاز كجا؟ تو به لبخند و نگاهی من دلداده به آهی بنشستیم تو در قلب و من خسته به چاهی گنه از كیست؟ از آن پنجره ی باز؟ از آن لحظه ی آغاز؟ از آن چشم گنه كار؟ از آن لحظه ی دیدار؟ كاش میشد گنه پنجره و لحظه و چشمت همه بر دوش بگیرم جای آن یك شب مهتاب تو را تنگ در آغوش بگیرم ..